مهناز افشار بازیگر سینمای ایران چندی پیش دیداری با آمنه بهرامی قربانی ماجرای اسید پاشی داشته است که دراین دیدار حرفهای جالبی درباره توکل کردن به خدا زده است .

به گزارش پارس توریسم ،دراین دیدار که نشریه زندگی من گزارش کامل آن را منتشر کرده مهناز افشار خطاب به آمنه بهرامی گفته :ان شائ الله حتما صورتت وشرایط جسمی ات کلا بهبود پیدا کند . همیشه حضور خدا را جدی بگیر .همیشه وقتی که فکرش را هم نمی کنی اتفاقی می افتد که باورت نمی شود .

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم شهریور 1390ساعت 14:54  توسط محمد تاجیک  | 

 همشهری ۲۴:در روزگاری كه همه سعی می‌كنند چهره‌ی واقعی‌شان را پشت نقاب‌ كنند تا دستشان رو نشود و كسی به آنها ایرادی نگیرد، مهناز افشار صاف‌و‌ساده، درباره‌ی خودش، فیلم‌هایش و انتخاب‌های درست و غلطش حرف می‌زند. می‌خواهد همان‌طور كه هست و زندگی می‌كند، با همه‌ی انتخاب‌های درست و غلطش، شناخته شود و به همین دلیل هم، بی‌جهت تلاش نمی‌كند توجیهی برای كارهایش پیدا كند.

به نوشته «24»؛ در تمام زمان مصاحبه بلندبلند و تندتند، جواب سؤال‌ها را می‌دهد و در توضیح انتخابهای عجیب‌و‌غریبی كه طی 15 سال حضور در سینما كرده، می‌گوید: «اسمشان را گذاشته‌ام كارهای مدل مهنازافشاری!» با خواندن این گفت‌وگو می‌توانید به بعضی از این كارهای «مدل مهنازافشاری» پی ببرید؛ نكته‌های عجیبی كه احتمالا روحیه‌ی او را آشكارتر می‌كند. به‌هرحال مهناز افشار سال 90، همان بازیگر شور عشق نیست؛ نقش‌هایش را با دقت بیشتری انتخاب می‌كند و بازیگری برایش مهم‌تر از هر كار دیگری است.

این گفت‌وگو به‌ مناسبت اكران فیلم شبانه‌روز انجام شد؛ فیلمی كه افشار در آن نقش متفاوتی داشت و ظاهرا هم از حضور در آن راضی است؛ ولی بحث ما به این فیلم محدود نماند و به كارنامه‌‌اش در سینما و نگاهش به آینده هم رسید.

وقتی می‌خواستیم برای این گفت‌وگو قرار بگذاریم می‌گفتید تمرین تئاتر دارید و باید یك جوری قرار بگذاریم كه به تمرین برسید. از همین بحث تئاتر شروع كنیم؛ آمدن شما سمت تئاتر به‌خاطر این است كه سینما دیگر راضی‌تان نمی‌كند یا نه، تئاتر زنگ تفریحی است بین كارهای سینمایی؟

مهناز افشار: پاسخ من به سؤال شما، نه اولی است و نه دومی. تقریبا همه‌ی دوستانم كه با روحیه‌‌ی من آشنا هستند می‌دانند خیلی تابع قوانین مشخصی كار نمی‌كنم كه حالا مثلا زنگ تفریحی بین كارهای سینمایی‌ام بگذارم یا سینما خسته‌ام كرده باشد و بخواهم تنوعی داشته باشم. بعد از فیلم یه‌عاشقانه‌ی ساده و برف روی كاج‌ها، تصمیم گرفتم فعلا كار سینمایی نكنم.

روحم آماده‌ی كار جدیدی نبود. یعنی هر فیلمنامه‌ای را كه می‌خواندم، می‌دیدم قرار نیست اتفاق جدیدی برای من بیفتد. سال‌ها بود كه می‌خواستم كار تئاتر بكنم؛ آن‌هم به خاطر تجربه‌ی فضای جدید. چون فكر می‌كردم دنیای جذابی دارد. اجراهایی را هم ‌دیده‌ بودم كه اشتیاقم را برای كار تئاتر بیشتر كرد. تا این‌كه چند كار جدی تئاتر به من پیشنهاد شد.

راستش آنها را قبول نكردم، چون فكر می‌كردم آن‌قدرها جسارتِ روی صحنه‌ی تئاتر رفتن را ندارم. اما چندوقت پیش در گالری ایست در دربند، كه در آن پرفورمنس اجرا می‌كنند، آقای رضایی به من گفتند آقای شیبانی پرسیده‌اند كه خانم افشار برای بازی در یك پرفورمنس می‌آیند؟ گفتم چرا كه نه. رفتم و چهار - پنج ساعت كار كردم و دیدم چقدر جالب است.

چون ما توی سینما ارتباط چندانی با مخاطب نداریم و معمولا یك دوربین روبه‌رویمان هست و باقی هم حرفه‌ای‌های سینما هستند. ولی در این كار، ارتباط من با مخاطب، مستقیم بود. برای همین به خودم گفتم برو جلو و خلاف جریان همیشگی شنا كن. برو ببین چه‌خبر است. نه این‌كه بگویم برایم بازی یا شوخی است، نه. اتفاقاً خیلی برایم جدی است. اما تازگی هم دارد.

توی همین اوضاع‌و‌احوال نمایشی به من پیشنهاد دادند. متن، خیلی با روحیه‌ی من سازگار بود و برای همین قرار شد جلو برویم و ببینیم می‌توانیم با هم كار كنیم یا نه.

شاید اصلا بحث این است كه به خودتان می‌گویید من می‌خواهم بروم یك كار تازه بكنم. نمی‌دانم، مثلا باغبانی كنم ببینم چه حس‌وحالی دارد...

افشار: آره... من این را دارم. الان كه گفتید باغبانی، باید بگویم كه آره. این در من هست و به روحیه‌ی من برمی‌گردد. از عید تا همین حالا كه با شما حرف می‌زنم سر صحنه‌ی هیچ فیلمی نرفته‌ام. خب، اینها خیلی مربوط به روحیه‌ام است. من بعضی وقت‌‌ها فكر می‌كنم الان باید با طبیعت خانه‌ی خودم، با سازم، با كتاب‌هایم و با فیلم‌هایم زندگی كنم، همین. ولی وقتی از تئاتر حرف می‌زنم همه‌اش به این روحیه برنمی‌گردد.

من می‌گویم كه می‌خواهم خلاف جریان حركت كنم. ولی راستش همه‌اش این نیست. تعارف نداریم. بازیگری كار جدی‌ای است و بازیگر نیاز دارد خودش را به اطلاعات روز، نگاه روز و تكنیك‌های روز آشنا كند. بله، من بازیگر سینما هستم، ولی تئاتر مثل آن غذایی است كه از بیرون می‌رسد. ممكن است چندوقت دیگر وقتی تئاتر را ببینید بگویید این چیزهایی كه مهناز افشار گفته اصلا در كارش دیده نمی‌شود. اما من بعد از 15 سال یاد گرفته‌ام چه‌چیزهایی را از هر كاری بقاپم و یاد بگیرم.

سینما این دانش را به شما نمی‌دهد؟ بالاخره الان دارید یك حیطه‌ی جدید را تجربه می‌كنید...

افشار: نه، نه... این نیست. می‌خواهم بحث را همین‌جا نگه دارم. من اصلا قرار نیست تغییر مسیر بدهم. در سینما تغییر مسیر داده‌ام. بعد از جایزه‌هایی كه داده شد و نقدهایی كه نوشته شد، به خودم گفتم كه نباید بگویم من مال یك بخش سینما هستم. راستش ذهن من با تفكیك سینمای خاص و عام مشكل دارد! به‌نظرم این دو واژه كنار هم زیباترند.

تماشاچی باید بیاید سینما و یك فیلم را ببیند و لذت ببرد و بعد، بفهمدش. این برای من واقعا مهم است. حالا بعد از 15 سال، مهناز افشار می‌آید و در سعادت‌آباد بازی می‌كند و جایزه می‌برد، در طبقه‌ی سوم بازی می‌كند، در قصه‌ی پریا، یه‌عاشقانه‌ی ساده و برف روی كاج‌ها بازی می‌كند و معلوم می‌شود كه دیگر آن مهناز افشارِ چهار - پنج سال پیش نیست كه آن نقش‌ها را بازی می‌كرد.

می‌خواهم بگویم سینما هم می‌تواند باعث رشد شود. الزاما تئاتر دلیل باسواد شدن و سینما دلیل بی‌سواد ماندن نیست...

افشار: بله. دقیقا. تئاتر می‌تواند بخشی از این تغییر و تغذیه‌ی من باشد، نه همه‌اش. می‌خواهم بگویم كه اگر الان این فیلم‌ها را بازی كرده‌ام قرار نیست مخاطب عام سینما را فراموش كنم. به‌هرحال همیشه مخاطبی بوده كه كارهای من را دوست داشته، خب، نمی‌خواهم به شعورش توهین شود. البته من هیچ‌وقت نخواسته‌ام به او توهین كنم و همیشه هم حواسم بوده.

ولی بعضی چیزها دست من نیست. بر اساس سواد و اطلاعات و حالم در 10 سال پیش كاری را انتخاب كرده‌ام. به‌جز من عوامل دیگری هم بودند كه نقش مهمی در سرنوشت فیلم داشتند. ممكن است بازی من بد بوده باشد، یا داستان یا كارگردانی بد شده باشد. به‌هرحال، آنها مالِ آن سواد و آن سن‌و‌سال بود.

مهناز افشار الان می‌خواهد در فیلم‌هایی بازی كند كه هم مخاطب دوستشان داشته باشد، هم به شعورشان توهین نكند و هم خودش را راضی كند. كار در این تئاتر هم در همین چارچوب است. برای همین می‌گویم تغییر مسیر نیست. یعنی نمی‌خواهم بگویم من فقط برای مخاطب خاصی كار می‌كنم. من می‌خواهم كاری انجام بدهم كه مخاطب دوستش داشته باشد و درعین‌حال حرفی هم برای گفتن داشته باشد. حالا شما هم این قضیه‌ی تئاتر را پیدا كرده‌اید و دارید با من بحث می‌كنیدها!

در این دوره​ی جدید كارتان رابطه با كارگردان برای شما مهم شده؟

افشار: از چه لحاظ؟

از این جهت كه موقع كار، بفهمید نگاه كارگردان چه‌جوری است و چه‌جور فكر می‌كند؟

افشار: به شدت. خیلی زیاد... الان كه این را گفتید برای بعضی فیلم‌هایم غصه می‌خورم. من وقتی وارد سینما شدم 19 سالم بود و اصلا هم فكر نمی‌كردم قرار است بازیگر شوم. آن زمان كتاب خیلی می‌خواندم و اصلا سرگرمی جدی من همین كتاب خواندن بود. البته جسارت نشود به آنهایی كه می‌گویند باید زیاد فیلم دید.

من فیلم هم می‌بینم اما كتاب خواندن برایم خیلی جدی است. همان موقع كتاب كه می‌خواندم آن را در ذهنم تصویرسازی می‌كردم و می‌گفتم یك كارگردان چطور این كار را می‌كند. از همان روز اول هم فكر می‌كردم كه باید چقدر كارگردانم را بفهمم. آن موقع نمی‌دانستم، اما الان برایش جمله پیدا كرده‌ام: من مثل یك خمیر می‌روم سر صحنه‌ی یك فیلم.

مواد اولیه‌ی این خمیر را هم فیلمنامه ساخته. دلم می‌خواهد كارگردان به این خمیر شكل بدهد. دلم می‌خواهد كارگردان آن‌قدر درباره‌ی كار بداند كه وقتی از پشت دوربین به من نگاه می‌كند یا می‌خواهد اشاره‌ای بكند من كاملا بفهمم چه می‌خواهد. آره. رابطه با كارگردان خیلی برایم مهم است.

می‌خواهید ماجرایی را كه توی جشنواره‌ی فجر پیش آمد تعریف كنید؟ چی‌شد كه به جای سعادت آباد از عوامل فیلم جدایی نادر از سیمین تشكر كردید؟

افشار: من به خود آقای میری توضیح داده‌ام و امیدوارم این‌ مصاحبه را هم بخواند: من ممكن است خیلی آدم پرحرف و پُراَكتی باشم، ولی باور كنید بعضی وقت‌ها كارهایی می‌كنم كه برای خودم هم عجیب است. باید این موضوع را از اول توضیح بدهم. در این سال‌ها گاهی پیش آمده كه عده‌ای گفته‌اند تو برای سیمرغ نامزد می‌شوی.

برای فیلم سالاد فصل و انعكاس هم گفتند تو كاندیدا هستی. ولی هیچ‌وقت اتفاقی نیفتاد. من هم همیشه می‌گفتم بی‌انصاف‌ها! 15 سال است دارم كار می‌كنم، حتی یك فیلم خوب نداشته‌ام كه كاندیدایم كنید؟ وقتی به من گفتند امسال كاندیدا شده‌ای، سر صحنه‌ی فیلم برف روی كاج‌ها بودم و تازه هم فیلم آقای سامان مقدم را تمام كرده بودم. آن روزها حسابی خسته بودم. وقتی به من زنگ زدند و گفتند كاندیدا هستی، خیلی خوشحال شدم. ذكرهایم را گفتم و دو ركعت نماز شكر خواندم. اینها را می‌گویم كه بدانید چه حالی داشتم. همان زمان آقای میری زنگ زدند و تبریك گفتند.

البته یك‌سری صحبت‌ها شد كه من را به عنوان بازیگر آن فیلم خوشحال نكرد. از من جزئیات نخواهید؛ ولی من را خوشحال نكرد و آن حال خوب را از من گرفت. وقتی هم وارد سالن میلاد شدم آن‌قدر جو آنجا سنگین بود كه باورم نمی‌شد. می‌خواستم خدا آن‌قدر به من انرژی می‌داد كه آنجا فقط می‌گفتم: «آمده‌ایم جایی كه ادعا می‌كنیم آدم‌های روشنی هستیم. بیایید بی‌خیال خط و جریان و رنگ و جناح، به هنر احترام بگذاریم». توی این شرایط اسم من را خواندند كه بروم جایزه‌ام را بگیرم. باور نمی‌كنید توی مسیر نزدیك بود سه‌بار بخورم زمین. فقط می‌گفتم خدایا كمك كن نخورم زمین. از قبل هم روی كاغذ چیزهایی نوشته بودم كه روی سن بخوانم.

اول یاد خدا بود، بعد یاد خانواده‌ام و بعد هم می‌خواستم جایزه‌ام را به پدرم تقدیم كنم كه عاشقانه دوستش دارم و در ادامه هم می‌خواستم جایزه را به عوامل سعادت آباد تقدیم كنم و آخر هم برای ایران سعادت و صلح و آبادی آرزو كنم. رفتم بالا و آنجا فقط از مادرم تشكر كردم؛ پدرم و سعادت‌آباد را یادم رفت. سوءتفاهمی كه ایجاد شد این ‌بود كه ماـ یعنی آدم‌هایی مثل من و ویشكا آسایش و... كه نامزد جایزه بودیم - چون سرصحنه‌ی فیلم آقای پیمان معادی بودیم و می‌دانستیم چه اتفاقی دارد برای فیلم آقای فرهادی در برلین می‌افتد، می‌خواستیم تبریكی به آنها بگوییم. من به آنها تبریك گفتم و از آنها تشكر كردم.

عده‌ای گفتند كه مهناز افشار این كار را كرده كه آقای فرهادی برای فیلم بعدی‌اش او را انتخاب كند. از آقای فرهادی بپرسید برای فیلم درباره‌ الی... تا دقیقه‌ 90 منتظر من بودند یا نه؟ اما چون آنها با بازیگر دیگری قرارداد بسته بودند، من گفتم خوب نیست این كار را بكنم. پس من اگر می‌خواستم در فیلم آقای فرهادی بازی كنم آن موقع این كار را می‌كردم. من به آن فیلم احترام گذاشتم. خیلی احمقانه است؛ اما واقعا اسم پدرم و سعادت‌آباد را یادم رفت روی سن بگویم. وقتی آمدم پایین و روی صندلی نشستم، به خودم گفتم كه من چرا این حرف‌ها را نگفتم؟ خلاصه باعث سوءتفاهم شد.

به‌ خصوص از طرف آقای همایون اسعدیان كه فكر می‌كرد من دارم سیاست به خرج می‌دهم و برای آینده‌ام سرمایه‌گذاری می‌كنم. فكر می‌كنم اعلام این مسئله از طرف ایشان كار بدتری بود. اما من اصلا بازیگری نیستم كه به این چیزها فكر كنم. من الان در سن 34سالگی دارم به این فكر می‌كنم كه یك كارنامه‌ی خوب و پربار داشته باشم و بگویم خداحافظ. خیلی دغدغه‌ی فیلم‌های بعدی را هم ندارم.

اما برای آقای میری می‌خواستم توضیح بدهم. همان شب دیدمشان و به‌شان توضیح دادم. اما فكر كردم كافی نیست و به آقای جیرانی زنگ زدم و گفتم می‌خواهم بیایم در هفت و توضیح بدهم. باز هم كار مدل مهناز افشار انجام دادم؛ رفتم و گفتم ببینید من هول شده بودم. این هم برای آقای میری باعث سوءتفاهم شد. اما من همین‌جا دوباره اعلام می‌كنم هیچ نیتی پشت این كار نبوده و من سعادت‌آباد را واقعا دوست دارم.

 

رد كردن پیشنهاد بازی در فیلم درباره‌ الی... هم از این كارهای «مدل مهناز افشار» بود؟

افشار: نه واقعا. جسارت هم نمی‌كنم كه بگویم رد كردم. من آن زمان ایران نبودم و آقای فرهادی به‌گفته‌ خودشان قبل از این‌كه با خانم گلشیفته فراهانی صحبت كنند دنبال من بودند و من را پیدا نمی‌كردند. دوستان عزیزی هم كه تلفن من را در خارج از كشور داشتند به ایشان شماره را نداده بودند. وقتی به ایران برگشتم آقای فرهادی با خانم فراهانی حرف زده بود.

اما همان وقت مشكلاتی برای گلشیفته پیش آمده بود. به آنها گفته بودند اگر خانم فراهانی بازی كند فیلم اجازه‌ی پخش نخواهد گرفت و آقای فرهادی هم خیلی نگران بودند. با این‌كه آقای فرهادی و عوامل فیلم خیلی پشت خانم فراهانی بودند، اما گلشیفته هم نگران بود نكند به خاطر او فیلم به مشكل بربخورد.

آقای فرهادی به من گفت ما كه از اول دنبال تو بودیم. حالا هستی؟ گفتم نه!‍ گفتم بروید و مطمئن باشید مشكلی پیش نمی‌آید. الان هم خوشحالم گلشیفته آن نقش را بازی كرد. چون فكر می‌كنم آدم‌ها وقتی در جایشان قرار می‌گیرند دیگر آنجا مال آنهاست. معتقدم اگر قرار بود در این فیلم بازی كنم یك ماه قبلش حتما آقای فرهادی من را پیدا می‌كرد. اعتقادم این است كه اگر قسمت و سرنوشتم این است كه كاری را انجام بدهم حتما انجام می‌دهم.

حالا واقعا می‌خواهید از بازیگری خداحافظی كنید؟ به این خاطر كم‌كار شده‌اید؟

افشار: كم‌كار كه شده‌ام. اما این‌ ربطی به خداحافظی من ندارد. خداحافظی ممكن است در اوج كاری‌ام باشد.

نكند بعد از آن می‌خواهید عكاسی كنید؟

افشار: نه. عكاسی بلد نیستم و كارگردانی هم نمی‌توانم بكنم. تدوین و فیلمبرداری نزدیك‌تر است به من. اما احتمال این‌كه نویسنده شوم بیشتر است. مدتی است كه نیمه‌شب‌ها چهارخطی از ذهنم عبور می‌كند و یادداشت می‌كنم و حالا تصمیم گرفته‌ام دست‌نوشته‌هایم را به صورت كتاب چاپ كنم.

نمی‌دانم چرا به نویسندگی علاقه‌مند شده‌ام. شاید چون خواهرم شعر می‌گوید و برادرم نقاش است و من استعداد هنری ندارم! این هم چندوقتی است كه به ذهنم می‌آید و باورتان نمی‌شود...

15 سال است بازیگرید، می‌گویید استعداد هنری ندارید؟! بازیگری از نظرتان هنر نیست؟!

افشار: نه نه نه... منظورم این است كه استعدادی در هنرهای تجسمی و اینها ندارم. وگرنه بازیگری كه برایم عشق است. همیشه وقتی بازی می‌كنم حالم بهتر است. اكسیژن روح من است. اما دلم نمی‌خواهد خرابش كنم.

پس اگر بازیگری را كنار بگذارید، اكسیژن روح چه می‌شود؟

افشار: طبیعت و كائنات اكسیژن را می‌رسانند. نگران نباشید!

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم شهریور 1390ساعت 14:51  توسط محمد تاجیک  | 

مهناز افشاردر یادداشتی به بهانه روز تولد فریماه فرجامی نوشت  : وقتی به اسم فریماه فرجامی برمی خورم به روزهای اول ورودم به سینما برمی گردم وقتی پشت صحنه زهر عسل بودیم این بانوی عزیز سینما آلبوم عکسهایش رااز سالهای دورتر تاآن روزش را به همراه داشت . آنقدر فیلمها و پلانهای تاثیر گذاری را یادمان اورد که دریافتیم چه قدر سینما دیون حضور بزرگانی چون فریماه فرجامی است ... این بانوی سینما حضورش را درتاریخ سینمای ما همانند یک مهر افتخار ثبت کرده و همیشه همراهمان می ماند... بانو تولدت را به سینمای ایران تبریک می گویم.
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم خرداد 1390ساعت 15:0  توسط محمد تاجیک  | 

 

 ز مهناز افشار بازیگر سینمای ایران در تازه ترین گفت وگوی خود با روزنامه تماشا از محمد رضا گلزار حمایت کرده است .

 

به گزارش  کافه سینما ،مهناز افشار در گفت با شماره روز چهار شنبه این روزنامه گفته که :من با موضع گیری هایی که اخیرا در مورد آقای گلزار شده مخالفم و به ایشان برای قراردادی که بستند حق می دهم .

مهناز افشار درادامه گفته که : کمترین نکته مثبتی که قرار داد آقای گلزار می تواند داشته باشد اضافه شدن وبالا رفتن دستمزد سایر بازیگران است و دراین باره مطمئن باشید که اگر بازیگری این توانایی را نداشته باشد به او چنین پیشنهادی نمی دهند و در مقابل تهیه کننده ای هم که از او برای بازی دعوت کرده است زیر بار پرداخت چنین رقمی نمی رود . آقای گلزار با توجه به تجربیاتی که دراین سالها داشته می داند فیلمهایی که بازی می کند مورد استقبال قرار می گیرند وفروش خوبی دارند پس ایشان هم حق دارند که دستمزد خوب بگیرند .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اردیبهشت 1390ساعت 14:55  توسط محمد تاجیک  | 

پگاه آهنگرانی در یکی از مصاحبه های خود به اظهار نظر درباره مهمناز افشار و مقایسه سینما با تئاتر پرداخته است .

به گزارش پارس توریسم ،این بازیگر سینمادر گفت وگو با نشریه دیار گفته :یکی از علتهای توفیق اجراها در تئاتر ،جذب مخاطب حرفه ای و فرهیختنما به خودش است . چون فیلم خوبی برای دیدن  در سینما پیدا نمی کنند به تئاتر می آیند . ضعیف ترین تئاتر هم باز چیزی دارد که تماشاگر بعد از خاتمه ناامید از سینما بیرون نمی آید .

 پگاه آهنگرانی همچنی درباره مهناز افشار گفته :مهناز افشار اگر چه محبوب مخاطبان عام است اما دراین چند سال اخیر کاملا متفاوت  ظاهر شده است و نوع انتخابهاش کاملا سنجیده است . بازیگر خوب و حرفه ای است و در عین حال باحال و با معرفت است . از افشار خیلی خوشم می آید .


+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم فروردین 1390ساعت 14:58  توسط محمد تاجیک  | 

فردین خلعتبری بازیکن تیم ملی گفت وگویی باهفته نامه سروش کرده ودر آن از پرستویی تمجید کرده است .

به گزارش پارس توریسم ،خلعتبری دراین باره گفته :زیاد اهل سینما نیستم ولی فیلم وسریالها را  می بینم . البته خیلی حرفه ای اهل فیلم وسریال نیستم اما در همین حد که می بینم به نظرم پرویز پرستویی دراین حرفه استاد است و فیلمهای به یاد ماندنی بازی کرده است

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم فروردین 1390ساعت 15:0  توسط محمد تاجیک  | 

محمد تاجیک : این روزها فیلم اخراجیها 3 به کار گردانی مسعود ده نمکی بر پرده اکران سینماها قرار دارد فیلمی که از فروش خوبی برخوردار شده و رکوردهای قبلی سری فیلمهای اخراجیها را شکسته است .

 به گزارش پارس توریسم ،اکبر عبدی از بازیگران اصلی این فیلم وفیلمهای قبلی اخراجیهاست که در این فیلم در نقش بایرام لودر حضور دارد .

 به تازگی عزت الله انتظامی در گفت وگویی با ماهنامه (شماره 6)درباره اکبر عبدی گفته که  او بهترین هنرپیشه کمدی حال حاضر سینمای ایران است از همه بامزه تر است .  آقای انتظامی همچنین درباره عبدی گفته است : عبدی وقتی از تلویزیون بیرون زد تلویزیون 20تاچاق پیدا کرد که هیچ کدام به درد نمی خورند .

عزت الله انتظامی درعین حال گفته :اکبر عبدی شیرین است ولی سواد آکادمیک ندارد.

 /گریه کردن به خاطر نامردی در حق اخراجیها/

جالب است بدانید این  بازیگر فیلم اخراجیها در زمان  اکران اخراجیها در مصاحبه ای با هفنه نامه  ایران دخت گفته بود :من به غیر از داورهای جشنواره کسی را ندیدم که با فیلم اخراجیها مشکل داشته باشد .

اکبر عبدی در گفت وگوی هود  با ایران دخت افزوده بود  :جز یکسری حسود کسی با فیلم مشکلی نداشت .جواب من همان شب به منتقدین این بود ،بااین آدم می خواین ده نفری دعوی کنین که وزنش 40،45کیلوست . نیازی نیست ده نفری بزنیدش . نصف یک آدم حریفش است .

وی در ادامه خطاب به مخالفان ده نمکی گفته بود :بعد مخملباف دوم درست می کنید که مادر و وطنو ول کنه بره اون ور قاطی کنه ؟خودتون دستی دستی طرف رو بدبخت می کنید ؟

عبدی درادامه گفته بود  :من چند بار به خاطر نامردی در حق اخراجیها گریه کردم . قسم می خورم که برخی از داوران فیلم را ندیده و از ما خوششان نیامده است .راستش را نگفتند.ناراحتی من از آنجایی تکمیل می شود که حتی دریکی از 30رشته کاندیدا نشد.

 / اکبر عبدی به روایت مسعود ده نمکی /

اما مسعود ده نمکی کار گردان فیلم اخراجیها 3 چندی پیش به بهانه بستری شدن اکبرعبدی یادداشت جالبی درباره این بازیگر سینما نوشته بود . نمكي در  مطلب خودنوشته بود: اكبر عبدي چند ويژگي دارد. او بيشتر به برادر شهيد بودن خودش افتخار مي‌كند و هميشه مهمترين قسم‌اش به روح برادر شهيدش است. اكبر عبدي از آن دست بازيگراني است كه خاطرات نوجواني نسل ما را زنده مي كند. او همان بازيگري است كه هميشه مدرسه‌اش دير مي شد!!!.

/بازیگری که حقش ادا نشد/


به اعتقاد آقای ده نمکی :اكبر عبدي با بازي در فيلم مادر و هنرپيشه و فيلم‌هاي ديگر بهترين بازي‌هايش را ارائه داد و با بازي در دو فيلم اخراجي‌هاي1 و 2 بهترين و محبوب‌ترين بازيگر منتخب مردم در نظر سنجي‌ها بود. اكبر عبدي حقش در سينماي ايران هيچ وقت ادا نشد و باندبازي و چيزهاي ديگر نگذاشت جز در نظر مردم جلوه كند.
به گفته کار گردان فیلم اخراجیها ،اكبر عبدي پديده بازيگري دهه‌هاي اخير ايران است و وجه تمايز او با ديگر بازيگران اين است كه او مكتب نرفته استاد بازيگري شد و به قول برخي كارگردانان قديمي سينماي ايران او نابغه است و بازيگري در خون اوست. علي رغم اينكه تحصيلات آكادميك ندارد اما با تجربه و هوشي كه دارد همه را شگفت زده مي‌كند.

 /اکبر عبدی مطلع به مسائل سیاسی/

کار گردان فیلم اخراجیها همچنین درباره عبدی به نکته دیگری اشاره کرده و گفته  شايد كسي نداند كه علي‌رغم عدم ورودش به مسائل سياسي، از مطلع‌ترين افراد در زمينه مناسبات سياسي، تحولات منطقه‌اي و جهاني است و ريز اخبار كشور و جهان را دنبال مي‌كند و با زباني ساده تحليل‌هاي عميقي ارائه مي‌كند.اما تاريخ سينماي ما درباره او قضاوتي واقعي خواهد كرد، حتي اگر ديگران نخواهند.

 

 /اکبر عبدی به روایت حمید جبلی /

 اما حمید جبلی ازدیگر بازیگران محبوب سینما وتلویزیون ،دو دهه قبل در مصاحبه با ماهنامه فیلم در سالهای دهه شصت (شماره 53،سال پنجم )در باره اکبر عبدی به اظهار نظر جالبی پرداخته که هنوز پس از گذشت دو دهه ،تازه به نظر می رسد . او در آن مصاحبه گفته بود :اکبر عبدی شخصا خوش ذوق خوش صحبت و شیرین است که شاید از این نظر به طور غریزی بی نظیر است .هر چند هنوز در هیچ فیلمی آن طور که باید از او استفاده نشده است حتی در اجاره نشینها.

/بازیگر نقشهای متفاوت و تیپهای متنوع/

اگر بخواهیم در سینمای ایران هنرپیشه ای را مثال بزنیم که نقشهای مختلف و تیپ های متنوعی از او دیده ایم، اکبر عبدی بهترین گزینه است.او هنرپیشه‌ای است که از تلویزیون شروع کرد و خیلی زود محبوب شد و استعدادهایش را به همه نشان دادعبدی هنرپیشه ای است که برای هر نسل از ایرانیان بعد ازانقلاب یک جایگاه دارد و هرکدام از فیلم هایش یک نوستالژی خاص برای هر نسل دارد. برای دهه پنجاه دیدن مجموعه های محلهٔ برو بیا، محلهٔ بهداشت و باز مدرسم دیر شد و برای پدرمادرهای آن ها، دیدن مجموعه مثل آباد حال و هوایی دارد با حس های عجیب و غریب مثل شادی و خنده ومخلوط آن با ترس و وحشت به دلیل همزمانی با جنگ.دزد عروسک ها و سفرجادویی هم خاطره خوب سینمارفتن برای بچه های دهه شصت است.

/اکبر عبدی :آغاز کار با مهرجویی/

اما اکبر عبدی در سال ۶۵ با بازی در فیلم اجاره نشین ها ساخته داریوش مهرجویی،جایگاه خودش را در سینما هم پیدا کرد.بازی خوب این هنرپیشه در کنار چهره ای که امکان گریم های مختلف را به او می دهد ، از او هنرپیشه ای ساخت که جدا از مطرح شدنش در سینمای ایران، حضورش را در فیلم های تاثیرگذار سینما با کارگردانان بزرگ ،تضمین می کرد.
اجاره نشین ها،آدم برفی،مادر ، هنرپیشه، ناصرالدین شاه آکتور سینما،دلشدگان و روز فرشته از جمله این فیلم ها هستند.چنانکه برنده سیمرغ بلورین نقش دوم مرد از هجدهمین جشنواره فیلم فجر برای فیلم مادر ساخته علی حاتمی شد.


/اکبر عبدی و علی حاتمی /


شاید اکبرعبدی و توانایی هایش را کسانی مثل علی حاتمی بهتر و بیشتر می شناختند. بد نیست بدانید اکبر عبدی بازیگری است که پس از سالها فیلمساز تاثیر گذار تاریخ سینمای ایران یعنی علی حاتمی را فراموش نکرده است و در سخنان خود همیشه به نیکی از او یاد می کند.خود عبدی درباره علی حاتمی گفته است : علی حاتمی هیچ وقت در جشنواره‌هایی كه قبل و بعد از انقلاب برگزار می‌شد، مطرح نشد چون حرفهایش نیش‌دار بود. جای علی حاتمی در سینمای ایران خالی است و این خلاء بی اندازه حس می‌شود.
بااین همه علاقه عبدی به فیلمسازی مثل علی حاتمی و حتی دیگر فیلمسازانی مثل مهرجویی وتقوایی ؛مشخص نیست که چرا اکبر عبدی دراین سالها در فیلمهایی مثل افراطیها و....بازی کرده که احتمالا مهرجویی تقوایی از تماشای این فیلمها احساس خوبی نداشته باشند و یاباعث شود تن مرحوم حاتمی در گور بلرزد!

/اکبر عبدی و حمایت از پیش کسوتان/

اکبر عبدی بازیگری بوده که همواره احترام خاصی برای پیش کسوتان قائل بوده است .بد نیست بدانید او در مراسم بزرگداشت مرحوم خیر آبادی در سال ۸۰ جملات جالبی در تمجید از مرحوم خیر آبادی گفته بودو جمله ای در آخر گفته بود که به نظر می رسد گویای وضعیت خود او دراین سالهاست .اکبر عبدی گفته بود : خانم خیر آبادی آنقدر نقش خود را زیبا ایفا می‌كرد و كار خود را درست انجام می‌داد كه عین زندگی می‌شد و به او می‌خورد كه حتی مادر مرتضی عقیلی هم باشد. خدا، ما زنده‌ها را بیشتر بیامرزد چون این آخری‌ها خیلی داریم گندكاری می‌كنیم.

 /ماجرای اذیت شدن بازیگر محبوب به خاطر اضافه وزن/

به گزارش پارس توریسم ، اکبر عبدی چندی پیش در مصاحبه ای  حرفهای جالبی درباره اهمیت توجه به سلامت بدن کرده و بی توجهی به این موضوع را مسبب به وجود آمدن مشکلات بسیاری دانسته بود  .اکبر عبدی عنوان کرده بود : از همان بچگی چاق و تپل بودم و هیچ وقت به چاقی به صورت یک مشکل که باید آن را حل کنم نگاه نکردم .به همین دلیل هیچ گاه رژیم نگرفتم اما با گذشت زمان وسپری شدن عمر حس کردم که باید وزنم را کنترل کنم اما به دلیل مشغله های کاری  ودغدغه های زیاد هیچ وقت آن را جدی نگرفتم تا سال گذشته که وزن زیاد اذیتش را شروع کرد .

 /اکبرعبدی چگونه بیست کیلو کم کرد؟/

 عبدی درادامه مصاحبه خود گفته :به همین خاطر رژیم غذایی گرفتم وتوانستم 20کیلو کم کنم.البته این کاررا زیر نظر متخصص تغذیه انجام ندادم . به همین خاطر خیلی اذیت شدم چون تنها کاری که انجام دادم غذا نخوردن بود .

 

/وقتی اکبر عبدی یک مرد را از مرگ نجات می دهد/

 «اکبر عبدي» دوسال پیش  براي بازي در يک فيلم سينمايي، همراه گروه فيلمبرداري به زندان مرکزي اصفهان رفته بود که هنگام کار در سکانسي از فيلم با يک محکوم به اعدام که دو متر و 35 سانتيمتر قد دارد بازي کرد. بازي در همين سکانس کافي بود تا او پاي درد دل‌هاي مردي بنشيند که براي مرگ لحظه‌شماري مي‌کرد.

مرد – 30 ساله – که در يک قدمي چوبه دار قرار داشت، در تشريح داستان تلخ زندگي‌اش به هنرپيشه سرشناس گفت: «اهل يکي از روستاهاي شهرستان «تربت حيدريه» هستم که دو سال قبل با چند ناشناس آشنا شدم. آنها پس از ريختن طرح دوستي و به بهانه کمک مالي از من خواستند يک محموله لوازم يدکي خودرو را به صورت قاچاق از «تربت حيدريه» به اصفهان انتقال دهم. اول نمي‌خواستم پيشنهادشان را قبول کنم اما وقتي به ياد مشکلات مالي خود، همسر و دو فرزندم افتادم وسوسه شدند و قبول کردم. بنابراين وسايل را بار ماشين کرده و راهي اصفهان شدم اما در نائين مأموران پليس به من مشکوک شده و در بازرسي ماشين از لابه‌لاي لوازم يدکي 77 کيلو «کراک» کشف کردند. آنجا بود که تازه متوجه نقشه شوم قاچاقچيان بي‌وجدان شدم. چرا که آنها از سادگي‌ام سوءاستفاده کرده و محموله مواد مخدر را در ماشين گذاشته بودند. پس از دستگيري خيلي تلاش کردم ثابت کنم از ماجراي جاسازي مواد مخدر بي‌اطلاع بودم اما موفق نشدم و حرفم به جايي نرسيد. سرانجام هم محاکمه شده و با حکم قاضي به اعدام محکوم شدم. بعد از انتقال به زندان تصميم گرفتم تا زمان آزادي‌ام روزه بگيرم. حالا هم حدود دو سال است که در زندان هستم و به نجات از اعدام اميدوارم چرا که بيگناهم و ...

پس از پايان حرف‌هاي مرد 235 سانتيمتري، هنرپيشه سرشناس سينما و تلويزيون تصميم گرفت براي نجات او از اعدام، تلاش‌ کند. بنابراين او به جاي بازي در فيلم سينمايي نزد عبداللهي – رئيس زندان مرکزي اصفهان – و حسيني – قاضي ناظر زندان – رفت و درباره مرد اعدامي با آنها گفت‌وگو کرد.

سرانجام با پيگيري‌هاي اکبر عبدي و مسئولان عالي‌رتبه قضايي استان، پرونده بلند‌قدترين زنداني ايران که حالا در آستانه اعدام، هنرپيشه هم شده بود به شوراي عالي پزشکي قانوني ارسال شد.

متخصصان پزشکي قانوني هم پس از بررسي‌هاي دقيق علمي درباره سلامت روحي، رواني مرد زنداني اعلام کردند قدرت‌ عقلي و ذهني او در حد يک انسان معمولي نيست.

با اين حال نظريه کارشناسان به تهران فرستاده شد که متخصصين پزشکي قانوني تهران هم آن را تأييد کردند. بدين ترتيب مرد اعدامي پس از محاکمه دوباره و با توجه به نظريه پزشکي قانوني با حکم دادگاه به حبس ابد محکوم شد.


+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم فروردین 1390ساعت 14:57  توسط محمد تاجیک  | 

حامد بهداد بازیگر معروف سینمای ایران چندی پیش در گفت وگویی با نشریه زندگی ایده آل اعتراف جالبی درباره یکی از فیلمهای مجیدی کرده است .

 به گزارش پارس توریسم ،بهدادکه چندی پیش همراه حمید فرخ نژاد در گردهمایی یک موسسه در حمایت از کودکان  شرکت کرده بود دراین مصاحبه گفته :خاطرم هست زمانی که آقای مجیدی فیلم بچه های آسمان را ساخته بود من قبلا جایی گفته بودم که آقای مجیدی مشکل بچه های ما دیگر لنگه کفش نیست حتی یک تکه نان هم نیست .

بهداد که همراهی با کودکان باعث شده تا او با واقعیتهای بسیاری در باره آنان مطلع شود درادامه گفته :حالا می بینم که هنوز مشکل خیلی از بچه های ما همان یک لنگه کفش است و حتی یک تکه نان .

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم فروردین 1390ساعت 14:56  توسط محمد تاجیک  | 

در دوره اي از جشنواره فيلم فجر که نيکي کريمي پس از چندين دوره کانديداتوري سيمرغ نقش اول زن، به توفيق شکار سيمرغ بلورين براي بازي در «واکنش پنجم» و «ديوانه اي از قفس پريد» رسيد، حسين پاکدل مجري مراسم اختتاميه از وي به عنوان عروس سينماي ايران ياد کرد و ناخودآگاه با اين بيان، ذهن مخاطب بر روي فيلمي قفل مي شد که کريمي را به عالم هنر معرفي کرده بود.
فيلم «عروس» ساخته جسورانه بهروز افخمي دو ستاره را به سينماي ايران معرفي کرد که البته مسير بازيگري متفاوتي را طي کردند; شروعي رويايي، ادامه اي تامل برانگيز و پاياني تلخ براي بازيگراني که زماني ستاره هاي بي بديل ژانر اجتماعي بودند اما امروز ه در کمدي هاي نازل و شبه درام هاي توليدي رسانه هاي تصويري  روزگار مي گذرانند و در اين ميان کريمي  در مواجهه با واقعيت هاي سينماي ايران، هوشمندانه به کارگرداني روي آورده تا شايد تجربه  آزمايي متفاوت در سينماي روشنفکر  نماي اجتماعي تا حدودي  از بار اجراهاي کم عمق  اين روزهاي وي در فيلم هايي از جنس «دو خواهر» بکاهد.
به واقع  در مرور  کارنامه هنري نيکي کريمي  در مقام بازيگر  به تلا ش هاي موثر وي در سينماي روشنفکري  و دفاع مقدس  مي رسيم  که در دهه 70 بازتاب هنري  حضورش  در آثار سينمايي در زير سايه  همکاري هاي وي با بهروز افخمي،  داريوش مهرجويي و ابراهيم  حاتمي کيا  در آثاري چون «عروس»، «پري»، «سارا»، «برج مينو» و«بوي پيراهن يوسف» قرار گرفت  و از اينروست که ذهن کنکاش گر مخاطب وقتي  به حضورهاي موثر ديگرش  در «دو زن»، «ديوانه اي از فقس پريد» و «واکنش پنجم» مي نگرد، اين سوال را با خود مرور  مي کند که پاسخگوي  حضور ستاره هاي  شاخص  در سينماي نازل  امروز کيست؟
پاسخ به اين سوال کليد گشايش قفل هايي است که پيشکسوتان بازيگري را به حاشيه رانده و توان هنري آنها را در نقش هاي کم عمق و بي اهميت، صرف حضوري خنثي و غيرقابل باور کرده است و از اين رو نه سينماي امروز، ساختاري مشابه دهه هاي گذشته دارد و نه مخاطب با ديدي فرهنگي، رسانه سينما را از نظر مي گذراند و در اين تقابل متعارض ميان نحوه توليد و بينش جامعه است که کمدي آپارتماني کم هزينه زودبازده، سالن هاي  سينما را قبضه کرده و ديگر نه از آن صف هاي طويل و اکران نيمه شب فيلم خبري هست و نه در شهر خواب زدگان مي توان به دنبال عنقايي از جنس سينماي اصيل کمدي بود کريمي نيز به دليل چنين رويکردي، اين روزها نقش آفرين فيلم هاي کم مايه است و شايد تجلي دوباره در آثار شاخص در اين شرايط نا به سامان توليد واکران، به خواب و رويايي شيرين براي اين بازيگر بدل شده باشد.
+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم آبان 1389ساعت 23:30  توسط محمد تاجیک  | 

ميكروسكوپ خصوصي من : انتخابي شخصي ميان تمام رخدادهاي هنري هفته
 
 امير پوريا / amirpouria@gmail.com

آنچه در اين يادداشت ثابت هفتگي‌ام به آن مي‌پردازم نه بناست در نهايت «مهم»ترين رخداد فرهنگي هنري هفته يعني سير مداوم حمايت سينماگران از مواضع و شرايط مديرعامل خانه سينما محمدمهدي عسگرپور را بررسي كند و نه احياناً به اخبار تلخي چون درگذشت آرتور پن و همچنين نورمن ويزدوم و غيره كه در دنياي سينما بسيار واكنش‌ها و مكتوبات در پي داشتند، بپردازد. اين انتخابي شخصي است كه در نظرم به شكلي گسترده و چندجانبه مي‌تواند دربردارنده نكات آموزشي، انساني و هنرشناسانه باشد: شامگاه جمعه نهم مهرماه 1389 كه نخستين قسمت مجموعه تلويزيوني «مختارنامه» داشت از شبكه يك سيما پخش مي‌شد و بسياري از بينندگان فراري از برنامه‌هاي تلويزيون را به حرمت ديالوگ‌نويسي و سير پيشبرد روايت و ترجمان امروز و تاريخ به يكديگر توسط قلم و دوربين تواناي داود ميرباقري پاي گيرنده‌هايشان مي‌نشاند، اطمينان دارم بيش از همه ما مخاطبان پيگير و سازندگان اثر و مسوولان اميدوار يا نگران نسبت به نتايج بازگوشدن اين داستان در اين دوران، يك نفر بود كه حق داشت منتظر واكنش‌هاي كوشش و شكيبايي و ممارست و تداومش در كار باشد. يك نفر كه از همان آغاز مي‌دانست تصميم به ريسكي عجيب گرفته كه مي‌خواهد اين همه سال خود و زمان و انرژي‌اش را تنها مصروف اين كار كند و در مقطعي طولاني از پرده سينماها و صحنه تئاتر به كلي كنار برود؛ اما هم شايد تصور نمي‌كرد كه از آن قرار اوليه تا زمان پخش نهايي و ديده شدن حاصل كار، اين همه سال طول بكشد و هم از آنجا كه به قول اميرعلي (داريوش ارجمند) در «اعتراض» مسعود كيميايي، «اين همه سال حبس، يه روزش هم نمي‌شه تعريف كرد» (نقل به مضمون)، شايد در آغاز روشن نبود كه اين محو تدريجي تصوير او و انتظار براي بازآمدنش با تصوير ابواسحاق مختار بن ابوعبيده ثقفي تا چه ميزان مرارت خواهد داشت و طاقت خواهد طلبيد. بله، دارم از فريبرز عرب‌نيا حرف مي‌زنم.

در قسمت دوم مجموعه كه پريشب پخش شد و به شكلي متراكم، هم درام‌هاي هميشگي ميرباقري در كشمكش ميان وظيفه و وسوسه را از طريق سرسپردگي و دلبستگي ميان زن و مرد آغاز كرد، هم سوءاستفاده‌هاي تاريخي از منازعات نهان و آشكار ميان عرب و عجم را وارد مضامين اصلي اثر كرد و هم برخاستن مختار را تا سرحد چند صحنه اكشن اساسي با پردازشي طبعاً پخته‌تر از مجموعه «امام علي(ع)» پيش برد، تنها در دو صحنه تك‌گويي رجزخوانانه مختار نبود كه عرب‌نيا داشت طنين فراموش‌شده «قهرمان» را در اين سينما و تلويزيون خنثي به يادمان مي‌آورد.

در بخش حرف زدن با كيان (رضا رويگري) كه به فكر فرو مي‌رفت، در توضيح ناكارآمدي روش سلاح برداشتن و قلع و قمع كردن نزد عمويش (اكبر زنجانپور) كه گويي ديالوگ‌هايش داشت هوشمندانه از تئوريزه شدن خشونت جلوگيري مي‌كرد و البته در دقايق نهايي برآشفتن مختار از عجم‌ستيزي كور و وهن‌آميز ناخواهري‌اش ناريه (ماه‌چهره خليل‌زاده)، عرب‌نيا با نوسان‌هاي صدا و احساس‌هاي چندگانه جاري در چهره و چشمانش داشت ترديدها و – همزمان- محكمي‌هاي مردي از سال‌هاي صدر اسلام را در برابر ديدگان ما باورپذير جلوه مي‌داد كه شايد تا اين ميزان نزديك به ترديدهاي احتمالي هر آدم امروزي، هرگز مشابهش را نديده و درنيافته بوديم. «مختارنامه» همين آغاز راه يادآور آثاري است كه قابليت كلاسيك شدن در تاريخ نحيف مجموعه‌سازي تلويزيوني ما را دارند، اما در اين ميان، مرارت‌ها و مهارت‌هاي فريبرز عرب‌نيا را مي‌توان از دريچه‌اي مستقل از اهميت خود اثر نيز به نظاره نشست.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم مهر 1389ساعت 18:0  توسط محمد تاجیک  | 

مطالب قدیمی‌تر